تبلیغات
ساده دلان
چهارشنبه 12 خرداد 1389

تنهایی

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

به سراغ من اگر می آیید ، 

پشت هیچستانم .

پشت هیچستان جایی ست . 

آدم اینجا تنهاست 

و در این تنهایی ، سایه نارونی تا ابدیت جاری است .

به سراغ من اگر می آیید ، 

نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد 

چینی نازک تنهایی من


برچسب ها: سهراب سپهری ، تنهایی ،

سه شنبه 11 خرداد 1389

آب

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

آب را گل نکنیم :

در فرودست انگار ، کفتری می خورد آب .

یا که در بیشه دور سیره ای پر می شوید .

یا در آبادی ، کوزه ای پر می گردد .

آب را گل نکنیم : 

شاید این آب روان ، می رود پای سپیداری ، تا فرو شوید اندوه دلی .

دست درویشی شاید ، نان خشکیده فرو برده در آب .



ادامه مطلب

برچسب ها: سهراب سپهری ،

یکشنبه 9 خرداد 1389

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
ساقی به نور باده برافروز جام ما
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ثبت است بر جریده عالم دوام ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
کاید به جلوه سرو صنوبرخرام ما
چندان بود کرشمه و ناز سهی قدان
زنهار عرضه ده بر جانان پیام ما
ای باد اگر به گلشن احباب بگذری
خود آید آن که یاد نیاری ز نام ما
گو نام ما ز یاد به عمدا چه می‌بری
زان رو سپرده‌اند به مستی زمام ما
مستی به چشم شاهد دلبند ما خوش است
نان حلال شیخ ز آب حرام ما
ترسم که صرفه‌ای نبرد روز بازخواست
باشد که مرغ وصل کند قصد دام ما
حافظ ز دیده دانه اشکی همی‌فشان
هستند غرق نعمت حاجی قوام ما
دریای اخضر فلک و کشتی هلال


دوشنبه 3 خرداد 1389

بیاد همه پدران سفر کرده

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

ابری پر از حروف الفبا رسید و بعد
بابا کشید، نوبت سارا رسید و بعد
سارا رسیده بود که بابا به جبهه رفت
آن ابر، تکه تکه به اینجا رسید و بعد
تا پشت تکه ابر سفیدی عقب کشید
سنگر گرفت، لشکر بدها رسید و بعد
بابا پرنده شد و خدا را بغل گرفت
آن ابر، قصه گفت و به فردا رسید و بعد
با بوی سیب قطعه‌ای از جبهه می‌رسید
ساعت، پلاک، تکه‌ای از پا رسید و بعد
بابا سوار دوش دو سرباز می‌رسید
ساکت شدند مردم ده تا رسید و بعد
مادر دوید، توی دلش آب و سرکه بود
بعد از سه سال مرد من آیا رسید و بعد
آن ابر تیره شکل عجیبی به خود گرفت
آمد به روی قبر ثریا رسید و بعد
بالای قبر دختر شش ساله‌اش نشست
بارید، جوی شد و به دریا رسید و بعد
سارا برای ساعت انشا نوشته بود
ابری پر از حروف الفبا رسید و بعد

                                                         


یکشنبه 2 خرداد 1389

فراموشی

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

حکایت جالبی است که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند


چهارشنبه 18 فروردین 1389

مناجات

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    



گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره 
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب 
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     ..:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه 
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.



یکشنبه 16 اسفند 1388

کز عمر شبی گذشت ...

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    


دانی که چرا همی کند نوحه گری
هنگام سپیده دم خروس سحری
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
یعنی که نمودند در آیینه‌ی صبح


شنبه 15 اسفند 1388

من کنت مولاه ...

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

چند ماه از عمر پربار پیامبر عالیقدر اسلام (ص ) باقی  نمانده بود. سال دهم هجرت بود. پیامبر (ص ) اعلام فرمود: مردم برای انجام مراسم عظیم حج آماده شوند. بیش از صد هزار نفر گرد آمدند. پیامبر مکرم (ص )، با پوشیدن دو پارچه سفید، از مسجد شجره در نزدیک مدینه احرام بست و مسلمانان نیز همچنین . صدای گوش نواز: لبیک اللهم لبیک ، لا شریک لک لبیک ، در فضا طنین انداز شد. هزاران نفر این ندای ملکوتی پیامبر (ص ) را تکرار می کردند. شکوه عظیمی بود: وحدت اسلامی ، برابری و برادری تبلور یافت . پیامبر مکرم (ص )، برای اولین و آخرین بار مراسم و مناسک حج را، به مسلمانان آموخت . این سفر بزرگ نمایشگر ثمرات بزرگ و تلاشهای چند ساله پیغمبر اکرم (ص ) بود که جان و مال و زندگی خود را، خالصانه در راه تحقق آرمانهای اسلامی  و فرمانهای الهی بذل کرد، و پیامهای الهی را به مردم جهان رسانید. پیامبر (ص ) در سرزمین عرفات - پس از نماز ظهر و عصر - هزاران نفر از مسلمانان پاک اعتقاد را، مخاطب ساخته چنین فرمود: "ای مردم ! سخنان مرا بشنوید - شاید پس از این شما را در این نقطه ملاقات نکنم - ای مردم ، خونها و اموال شما بر یکدیگر تا روزی که خدا را ملاقات نمائید مانند امروز و این ماه ، محترم است و هر نوع تجاوز به آنها، حرام است ". سپس مردم را به برابری و برادری فراخواند و به رعایت حقوق بانوان سفارش کرد و از شکستن حدود الهی بیم داد و از ستمکاری و تجاوز به حقوق یکدیگر بر حذر داشت و به تقوی توصیه کرد.


ادامه مطلب

پنجشنبه 13 اسفند 1388

ولایت علی بن ابی طالب

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

امام صادق(علیه‌السلام) حكایت فرمود:

روزى پیغمبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در بین كوه‌هاى مكه قدم مى‌زد، چشمش به مردى بلند قامت افتاد، به او فرمود: تو از جنّیان هستى، اینجا چه مى‌كنى؟

گفت: من "هام" فرزند "هیثم" فرزند "قیس" فرزند "ابلیس" هستم .

حضرت فرمود: بین تو و ابلیس دو پدر فاصله است؟

گفت: آرى. فرمود: چند سال عمر كرده‌اى؟

پاسخ داد: به مقدار عمر دنیا، آن روزى كه قابیل، هابیل را كشت، من نوجوان بودم و مى‌شنیدم كه آن دو چه مى‌گویند؛ و كار من این بود كه بین افراد تفرقه و دشمنى ایجاد مى‌كردم، و بر بام خانه‌ها و سر دیوارها مى‌رفتم و شور و شیون به راه مى‌انداختم، و سعى داشتم كه افراد صله رحم نكنند، نیز خوراك و طعام انسان‌ها را فاسد مى‌گرداندم .

حضرت رسول اکرم(صلوات الله علیه) فرمود: كارهاى بسیار زشت و خطرناكى را انجام داده‌اى .

"هام" گفت: مدت‌ها است توبه كرده‌ام و توسط حضرت نوح(علیه‌السلام) هدایت گشتم و سوار كشتى او شدم، من همراه حضرت هود(علیه‌السلام)، در مسجد هنگام عبادت با دیگر مؤمنین حضور داشتم، و با حضرت إلیاس(علیه‌السلام) در جریان ریگ‌هاى بیابان بودم؛ و آن هنگامى كه خواستند حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) را در آتش بیندازند حضور داشتم؛ و چون خواستند حضرت یوسف(علیه‌السلام) را به چاه افكنند كنارش بودم، او را در بغل گرفته و آهسته در چاه نهادم، هچنین در زندان، مونس و همدم او بودم .

و نیز مدتى با حضرت موسى(علیه‌السلام) بودم و مقدارى از تورات را به من تعلیم نمود و فرمود: چنانچه حضرت عیسى را ملاقات كردى، سلام مرا به او برسان، و حضرت عیسى(علیه‌السلام) مقدارى از انجیل را به من تعلیم داد و سپس فرمود: سلام مرا به حضرت محمد(صلّى الله علیه و آله) برسان .



ادامه مطلب

پنجشنبه 13 اسفند 1388

محمد (ص)

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

هنگام تولد پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) ابلیس در میان فرزندان خود فریاد كشید كه همه نزد آن آمدند و پرسیدند چرا بى تاب و نگران شده‌اى؟

ابلیس در پاسخ گفت: واى بر شما امشب چهره آسمان و زمین دگرگون شده، و موضوع عظیمى براى من رخ داده كه از زمان عروج عیسى به آسمان تاكنون برایم رخ نداده است، بروید به جستجو بپردازید چه اتفاقى افتاده است؟!

همه آنها در سراسر زمین متفرق شدند و به جستجو پرداختند و سپس نزد ابلیس آمدند و گفتند: چیز تازه‌اى رخ نداده است.

ابلیس گفت: من خودم به جستجو مى‌پردازم و جریان را كشف مى‌كنم، پس به روى زمین آمد و همه جا را گشت و تا این كه به سرزمین مكه رسید؛ دید سراسر حرم مكه پر از فرشتگان است خواست وارد حرم گردد فرشتگان بر او فریاد زدند. از نهیب فرشتگان به عقب بازگشت، سپس به صورت گنجشگى شد و از جانب كوه حراء(كه در یك فرسخى مكه بود) داخل حرم شد، ناگهان جبرئیل بر او فریاد زد: برگرد خدایت تو را لعنت كند!

ابلیس گفت: یك سوالى دارم بگو امشب در زمین چه اتفاقى رخ داده است؟

جبرئیل فرمود: محمد(صلى الله علیه و آله) متولد شده است .

ابلیس گفت: آیا مرا در او بهره‌اى است؟

جبرئیل فرمود: خیر

ابلیس گفت: آیا در امت او بهره‌اى است؟

جبرئیل فرمود: آرى

ابلیس گفت: به همین اندازه راضى و خشنودم.


جمعه 7 اسفند 1388

شهادت

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

خدایا تو مرا عشق کردی که در قلب عشاق بسوزم. تو مرا اشک کردی که در چشم یتیمان بجوشم. تو مرا آه کردی که از سینه بینوایان و دردمندان به آسمان صعود کنم. تو مرا فریاد کردی که کلمه حق را هر چه رساتر برابر جباران اعلام نمایم. تو مرا در دریای مصیبت و بلا غرق کردی و در کویر فقر و حرمان تنهایی سوزاندی. خدایا تو پوچی لذات زودگذر را عیان نمودی، تو ناپایداری روزگار را نشان دادی. لذت مبارزه را چشاندی. ارزش شهادت را آموختی.

(شهید دکتر مصفی چمران)


جمعه 7 اسفند 1388

شهادت

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

شهیدان در غربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهاشان زیر شنی تانک های شیطان، تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست، اما راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است اما ریختن آن پای محبوب شیرین تر و نگو شیرین تر، بگو بسیار شیرین تر است


برچسب ها: شهید چمران ،

جمعه 7 اسفند 1388

شهادت

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

خدایا؛تو را شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راه ها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است،بتوان دست به این باب شهادت زد و پیروزمندانه و پر افتخار به وصول خدایی رسید.

شهید چمران


برچسب ها: شهید چمران ،

چهارشنبه 5 اسفند 1388

نجوا

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

خوش دارم در نیمه‌های شب ، در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم، با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم، آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم، از مرزهای عالم در گذرم و در وادی فنا غوطه ور شوم و جز خدا ، چیزی را احساس نکنم.


برچسب ها: شهید چمران ،

چهارشنبه 5 اسفند 1388

نیایش

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

خدایا تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم. به ارزش کیمیایی درد پی ببرم و ناخالصی های وجودم را در آتش درد بسوزم و خواسته های نفسانی خود را زیر کوهی از غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت وجود خود را حس کنم.


برچسب ها: شهید چمران ،

سه شنبه 4 اسفند 1388

همه از توست

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

الهی! به نشان تو بینندگانیم؛ به شناخت تو زندگانیم. به نام تو آبادانیم؛ به یاد تو شادانیم؛ به یافت تو نازانیم. مست مهر از جام تو ماییم؛ صید عشق در دام تو ماییم.

 

زنــجـــیــر مـعـنـبـر تـو دام دل مــاســـت
 عـنـبـر ز نـسـیـم تـو غـلام دل ماست
در عشق تو چون خطبه به نام دل ماست
  گویی که همه جهان به کام دل ماست

 


شنبه 1 اسفند 1388

فقر

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

             فضای کلبه‌ی فقر آن قدر صفا دارد                    که پادشاه جهان رشگ بر گدا دارد

  بخشت زیر سر و خواب امن و کنج حضور            کسی که ساخت سر سروری کجا دارد

دلی که جا به دلی کرد احتیاج کجا                      به کاخ دلکش و ایوان دلگشا دارد

ندای ترک تکبر صفیر آن مرغ است                     که جا بگوشه‌ی ایوان کبریا دارد

وجود ما به امید نوازش تو بس است                    که احتیاج به یک ذره کیمیا دارد

شکفته قاصدی از ره رسید ای محرم                   برو ببین چه خبر از نگار ما دارد

اگر حبیب توئی مشکلی ندارد عشق                     اگر طبیب توئی درد هم دوا دارد

چو کشتیم بدو عالم ز من مجو بحلی                   که کشته‌ی تو ازین بیش خون‌بها دارد

بسوز محتشم از آفتاب نقد و بساز                        که روز هجر شب وصل در قفا دارد


شنبه 1 اسفند 1388

مرد را اگر دردی باشد خوشست

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    

یک شب آتش در نیستانی فتاد  

           سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد 

  شعله تا سرگرم کار خویش شد

            هر نی ای شمع مـــــزار خویش شد

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست

          مر تو را زین سوختن مطلوب چیست

گفت آتش بی سبب نفـــــــــــــروختم

         دعوی بی معنیت را سوختـــــــــــــــــم

زان که می گفتی نی ام با صد نمود        

               همچنان در بند خود بودی که بود

با چنین دعوی چرا ای کم عیار  

              برگ خود می ساختی هر نو بهار

مرد را دردی اگر باشد خوش است

              درد بی دردی علاجش آتش است


برچسب ها: مجذوب علی شاه ،

دوشنبه 26 بهمن 1388

پاک ماندن

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    



 

با همه چیز درآمیز و با هیچ چیز آمیخته مشو . که در انزوا پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش .



برچسب ها: شریعی ،

دوشنبه 26 بهمن 1388

بیهوده زیستن

   نوشته شده توسط: amirhosein ghasemi    


 

ساعت ها را بگذارید بخوابند، بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست


برچسب ها: شریعتی ،

تعداد کل صفحات: 2 1 2